شفافیت و حسِ ناب در نقاشی‌های مرجان شکری

شفافیت و حسِ ناب در آثار مرجان شکری
گفت‌وگوی جاوید رمضانی با مرجان شکری، هنرمند نقاش
آوام مگ: تنظیم سارا اوسطی


مصاحبه با مرجان شکری

–  نقاشی را از کجا شروع کردید؟

در هجده‌‌سالگی به کلاس‌های طراحی رفتم، ولی اصلاً از این‌که یک شیء را جلویم بگذارم و مثل آن را بکشم لذت نمی‌بردم. بعد از آن، مدتی به کلاس رنگ‌شناسی رفتم اما بعد کلاس‌رفتن را کات کردم و خودم شروع به کشیدن آثار کوبیستی کردم. بعد از مدتی با استاد بهبهانی آشنا شدم و به کلاس‌های ایشان رفتم و کار سوررئال را شروع کردم و اولین نمایشگاه انفرادی‌ام را در سنّ 25 سالگی برگزار کردم.

– شما معتقدید زمانی که یک تصویرِ رئال می‌کشید، خلق نکرده‌اید. بله؟

از نظر من، هنرمندان رئالیست عیناً چیزی را که می‌بینند تکرار می‌کنند و خیلی به شهود نرسیده‌اند.

– آیا تمام تصاویر رئال مثل هم هستند؟ یعنی اگر برای مثال پنج نفر یک سوژه را بکشند، تمام تصاویر یکی هستند؟

قطعاً خیر، به دلیل این‌که آن پنج نفر دست، ذهن، ریتم و نوع کارشان با هم متفاوت است. اما این‌که خالق باشند خیر. از نظر من، یک رئالیست بسیار خوش‌تکنیک است، ذهن و دید بازی دارد و ممکن است در عرض پنج دقیقه چهره‌ی شما را عیناً بکشد؛ اما این‌که بگوییم تابلویی که یک رئالیست کشیده خلقِ یک اثر است، من مخالفم.

– پس خلق یک اثر از نظر شما یک حسّ ناب و شفاف است که به هیچ فرمی خارج از خودش نباید تکیه داشته باشد.

بله، و باید کاملاً از «آنِ» شخص آمده باشد، که این به نقطه‌ی شهود و ذهن بازِ هنرمند برمی‌گردد.

– پس در نتیجه، خودِ فرد می‌تواند یک مدیوم باشد.

در آن صورت، دیگر فردیتی وجود ندارد.

– اگر فردیت وجود ندارد، علت امضای پای اثر چیست؟

به دلیل آن‌که همه‌ی ما یک زندگی مادی داریم و برای زندگی، درآمد و… باید خودمان را معرفی کنیم و صرفاً دلیلش همین است. من همیشه آخرین کارم دغدغه‌ی امضا است و اصلاً در آن زمان حسّ خوبی ندارم، چون باید دقیقاً با فکر و پیش‌زمینه‌ امضای خودم را طراحی کنم.

– پس به‌این‌ترتیب، آن چیزی که شما خلق می‌کنید یک کشف است.

فکر می‌کنم بله.

مصاحبه با مرجان شکری

– آیا خوانشِ آن برای مخاطب مهم است؟

این نهمین نمایشگاهی است که من پیشِ رو دارم و تا به امروز در تمام مصاحبه‌ها هم گفته‌ام که خیلی برایم مهم است که بدانم این چیزی که می‌کشم تنها توهّمِ ذهنِ من است یا آن حس را به مخاطبم هم می‌دهم؟ و فکر می‌کنم در مقوله‌ی ارتباط با مخاطب موفق بوده‌ام.

من از 25 سالگی نمایشگاه برگزار کرده‌ام و هیچ وقت دغدغه‌ی فروش نداشته‌ام. برای من، حتی کودکی که به نمایشگاه آمده و به تابلو نگاه کرده مهم است؛ این‌که بدانم هرکس چقدر در مقابلِ یک تابلو زمان می‌گذارد و چه میزان با کار ارتباط برقرار می‌کند.

– مخاطب معمولاً به‌وسیله‌ی کدهایی که از کار می‌گیرد با آن ارتباط برقرار می‌کند، اما کارهای شما کد آشنایی برای مخاطب ندارد. چه‌طور می‌توان آن را کشف کرد و به دیگران منتقل کرد؟

من به این اعتقاد دارم که کاری که از دل برآید بر دل نشیند، و کاملاً مطمئن هستم که آن حسّ ناب و شفاف درونیِ کار نمی‌تواند بیننده را درگیر نکند. بیننده وقتی کار را می‌بیند جذب می‌شود و دنبال چراییِ آن می‌گردد، و این دقیقاً همان نقطه‌ی ارتباط است.

– به نظر شما آیا هنر سودی دارد؟

امروز به ما ثابت شده که هنر سودآور است. سود معنویِ آن که فوق‌العاده است و سود مادی هم امروزه دارد. برای من، لحظات نقاشی بهترین لحظه‌های زندگی‌ام هستند و احساس می‌کنم آن لحظه در نقطه‌ای هستم که کم‌تر آدمی ممکن است در آن شرایط قرار بگیرد.

– برخی از متفکران معتقدند که هنر صرفاً یک والایش است و هیچ سودی ندارد. این افراد می‌گویند که مخاطبِ هنر باید خاص باشد. نظر شما در این زمینه چیست؟

من با این موضوع مخالفم، چون امروزه اقتصاد هنر کاملاً چیز دیگری را نشان می‌دهد؛ این‌که افراد علاقه‌مند شده‌اند برای خرید تابلو و، علاوه بر زیبایی، نامِ پشت آن اثر نیز برایشان اهمیت دارد.

در رابطه با سود اقتصادی، هنرمندی که بررسی می‌کند ببیند چه تیپ کاری امروز خریدار دارد تا همان را کار کند، از نظر من یک احمق است.

– در ارتباط با سبک کاری‌تان بیش‌تر بگویید.

من خودم را آبسترکت کار نمی‌دانم؛ سبک خودم را متافیزیک‌آبسترکت می‌دانم. در ابتدا سوررئال کار می‌کردم ولی پس از مدتی حس کردم نیاز دارم چارچوب‌ها را بشکنم و رهاتر باشم. بعد از آن، به آبسترکت روی آوردم و جذب آن شدم.

به نظر شما، آیا این سبک از کار می‌تواند در جامعه نیز کارکرد داشته باشد؟

به نظر من، اصولاً کارهایی را که خیلی شهودی هستند فقط دیوانه‌ها می‌توانند خوب انجام دهند. یعنی چیزی که کد مشخصی نداشته باشد معمولاً آدم‌ها را می‌ترساند. من در زندگی مادی‌ام هم همین‌گونه هستم و ترسی از چیزی ندارم. این چیزی نیست که من بخواهم به کسی تزریق کنم و باید درون فرد وجود داشته باشد.

–  یک انسان چه‌قدر می‌تواند ظرفیت چیزهای نادانسته و ماورایی را در خودش نگه دارد و بپذیرد و هم‌چنان به زندگی ادامه بدهد؟

به نظر من حد ندارد.

– چرا بیش‌ترِ نقاشان آبستره نتوانستند تاب بیاورند و خیلی‌جاها خودشان را از بین بردند؟

شاید به این دلیل بوده که آبسترکت را وارد کد می‌کنند؛ یعنی صرفاً یک تکنیک از آبسترکت را یاد می‌گیرند و آن را اجرا می‌کنند؛ و در این صورت کُدشکنی در آن وجود نخواهد داشت.

مصاحبه با مرجان شکری

– آیا تا به حال به تغییر مدیا فکر کرده‌اید؟

بله، خیلی زمان‌ها به این موضوع فکر می‌کنم و گاهاً درگیرش می‌شوم. من با زغال، پاستل و خیلی‌چیزهای دیگر هم کار می‌کنم؛ اما در تغییردادنِ کلّ مدیا باید بگویم که الان با نقاشی خوشحالم، ولی خیلی زیاد دوست دارم که مجسمه‌سازی را هم شروع کنم.

– عمده‌ی هنرمندان سنتیِ ما متافیزیسین بوده‌اند و این هنرمندان بیش‌تر به سمت شعر و موسیقی و در جهان فعلی ویدئوآرت و پرفورمنس که جنبه‌ی مادیِ کم‌تری دارند جذب می‌شوند؛ چون چیزی که می‌ماند ممکن است به‌مرور آن حسّ اولیه‌‌ی هنگام خلقش را از دست بدهد، برای این‌که در هر مکانی حسّ دیگری برایش به وجود می‌آید.

این شرایط ببشتر برای بیننده‌ها وجود دارد و برای خالق اثر چنین چیزی پیش نمی‌آید. برای خودِ من، یک تابلو که تمام می‌شود من هم با آن تمام می‌شوم. یعنی هیچ‌گونه وابستگی‌ای میان من و اثرم وجود ندارد. به نظرم، برای هر تابلو یک نوع تخلیه به وجود می‌آید و بعد تمام می‌شود. من زمانی که کارِ یک تابلو تمام می‌شود بهش نگاه می‌کنم، و اگر شهود درونی‌ام را رسانده باشد آن را تمام شده می‌دانم. من به تابلوهایم وصل نیستم و اثر بعد از من راه خودش را می‌رود.

فکر می‌کنید در نمایشگاه بعدی چند کار داشته باشید؟

قصدم هفت یا هشت کار است با ابعاد بزرگ.

بهلحاظ ظاهری، آیا کارهای شما به آثاری پیش از خودشان اتکا نمی‌کنند؟

خیر، به هیچ‌کس. تا به حال شباهتی میان خودم و تاریخ هنر پیدا نکرده‌ام. اوایل، در کارهایم شباهت‌هایی به آثار بابک اطمینانی پیدا می‌کردم، اما دلم نمی‌خواست شبیهِ کسی باشم. البته در ژانر آبسترکت، کارها ممکن است شبیهِ هم به نظر بیایند.

کارِ کدام نقاش را دوست دارید؟

کارهای ایران درودی را خیلی دوست دارم و آثار آقای اطمینانی.

و اما آخرین سؤال: از نقاشان هم نسل شما، کدام‌ها با جدیت بیش‌تری کار می‌کنند؟

متأسفانه باید بگویم که جوان‌های ما بیش‌تر کالای چینی تولید می‌کنند تا هنر، چون می‌گردند دنبال این‌که چه تیپ کاری بیش‌تر می‌فروشد یا چه کارهایی به آکشن می‌روند و… کارها خیلی سطحی شده‌اند و بیش‌تر به هنر از جنبه‌ی کلاس نگاه می‌کنند تا خودِ هنر.

سوابق مرجان شکرى:

متولد خرداد 1361، کارشناسى ارشد رشته‌ی معماری از دانشگاه تهران.

فعالیت هنری‌اش را از سال 1380 آغاز کرده است.

1385 نمایشگاه گروهى، گالرى شیرین

1386 نمایشگاه انفرادى، گالرى شیرین

1387 نمایشگاه گروهى، گالرى خاکزاد

1388 نمایشگاه گروهى ،گالرى باروك

1390 نمایشگاه انفراد،  گالرى آرت‌سِنتِر

1392 نمایشگاه انفراد،  گالرى آرت‌سِنتِر

1394 نمایشگاه انفرادى، گالرى آریانا

گفت‌وگو با هنرمندان را اینجا دنبال کنید:

[su_posts id=”66009″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

[su_posts id=”64829″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

[su_posts id=”49940″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

[su_posts id=”47860″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

[su_posts id=”48326″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

[su_posts id=”45919″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

[su_posts id=”44827″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

[su_posts id=”40866″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

[su_posts id=”40382″ tax_operator=”0″ order=”desc”][su_posts id=”47315″ tax_operator=”0″ order=”desc”][/su_posts]

گفتگوهای دیگر را اینجا ببینید.