الهام صمدی نوشدارو

نوشداروی الهام صمدی تلاشی در آمیختن اسطوره، بحران و امید

نوشدارو، بحرالجواهری است، برای نوزایی

الهام صمدی از هنرمندان امروز ایران است که نقاشی را با دانش تاریخ هنر درهم‌آمیخته و با عنایت بر متون کهن ادب فارسی، از شیوه‌های نوین تحقیق در عمل و نظر بهره می‌برد. او به یمن این سجیه و شیوۀ با بصیرت، چشم نافذ خود را از چشمخانه به ‌هم‌صحبتی و همنشینی با گل می‌گشاید.

صمدی در دوران فعالیت حرفه‌ای‌ خود با حضور در نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی، گامی فراتر از انتظار برداشته و دغدغۀ انتقال دانش و پرورش نسل جوان را پیشۀ راه خود کرده است. نقاشی‌های این مجموعه هر یک در قوام‌بخشیِ خصائص زبان بصری و درک و دریافت نقاش، راه‌گشا و سهم بسزایی در مسیر تجربیات وی داشته‌اند. «نوشدارو» عنوان مجموعۀ اخیر الهام صمدی در دو نوبت و در دو مکان، در سال جاری به نمایش درآمده است.

این مجموعه نام خود را از گیاهی اسطوره‌ای نزد ایرانیان وام می‌گیرد. از عنوان نمایشگاه و مضامین بیانیۀ هنرمند، چنین بر می‌آید که مجموعۀ نوشدارو معجونی است برای غلبه بر فضای آشفته و هیجان‌زدۀ روزگار دربند هیولای کرونا. کرونایی که به‌نابهنگام دامن‌گیر مردم شد و قصۀ سربازان پنهان در اسب چوبین یونانیان را که در پشت دروازۀ تروا به سودای ویرانی بودند، پیش روی آن‌ها نهاد. روزهایی که «راهی نو» پیش روی الهام صمدی باز کرد و تدوام یافت.

الهام صمدی نوشدارو

ردِّپای «تأثیرگیری طبیعت از هنر» که از نکته‌های نغز رویکرد ارنست گامبریج به طبیعت و هنر، است[۱] در ذهن الهام صمدی نقش بسته و بازتاب آن در نقاشی‌های نوشدارو بارز و مبرهن است. این باور یادآور گفتۀ یدالله رؤیایی دربارۀ شعر است که «شاعر را شعر می‌سازد» و هر دو تفسیری مشابه از نقش هنر و شعر ارائه می‌دهند. نقاش در این مجموعه دِهشت حاکم بر روح زمانه را با تفسیری نقاشانه، به بوتۀ نقد می‌سپارد.

نقاشی‌های نمایشگاه «نوشدارو» بر چند محور اصلی پیش می‌روند: اول، بافت‌های پُرتب‌وتابِ بصری که حواس بینایی و لامسه را درهم می‌تنند؛ دوم، فشردگی پس‌زمینه و عناصرِ گوناگون که فاصله‌شان با مخاطب برابر است؛ سوم، شیوۀ خط‌گرایانه که بر شیوۀ نقاشانه غالب است؛ چهارم، استفاده از ظرفیت عناصر در به‌کارگیری رسم‌الخط زبان و خصائص بیان هنری که وجه بارز این مجموعه است؛ و پنجم، ظهور اسطوره‌های پنهان هنرمند که برخی از ویژگی‌های شخصیتی هنرمند را می‌نمایاند.

به این معنا که زبان بصری نقاشی‌های الهام صمدی در عین بیان‌گری، ترسیم‌کنندۀ خاستگاه «خود» یعنی ضمیر ناخودآگاه فردی خویش است. نقاش برای پاسخ به پرسش‌های درونی، نزاکت و آداب نقاشانه‌اش را از طریق عناصر خط، سطح، رنگ و بافت بر صفحات دفاترش بازتاب می‌دهد، در حالی که این فرآیند تحت تأثیر میراث‌های جمعی، تاریخی، کهن‌الگوها و اسطوره‌های پنهان در ناخودآگاه او قرار دارد، بازتاب این خصلت‌ها و تجلی نیروهای درونی، در نوشدارو تفاوت شخصیت این هنرمند را از دیگر هنرمندان آشکار می‌سازد.

در این مجموعه فضاسازی شکل و زمینه به یک میزان به هم نزدیک‌ شده و فشردگی ترازهای پسین و پیشین وجه بارز این مجموعه به حساب می‌آید و این خصلت وضوح آن‌ها را روی یک سطح برجسته می‌کند. این خصیصه نقطۀ عطف و بارزِ نقاشی‌هاست. پیداست که حجم‌پردازی و بازی نوروسایه و به‌کارگیری قواعد هندسی پرسپکتیو، برای نقاش بهایی ندارد.

هرچند که سطوح تیره‌وروشن نوعی عمق‌نمایی را تداعی می‌کنند، اما دغدغۀ هنرمند نیستند. ویژگی‌ای که یادآور فضاسازی‌های نگارگری است که الهام صمدی با ظرافت آن‌ها را به‌کار بسته است. شیوۀ هنری این آثار به‌طور هم‌زمان معطوف بر بازنمایی عناصر و فضاسازی انتزاعی است، و هنرمند مابین این دو در تردد است. یکی از ویژگی‌های مهم این آثار، فضاسازی است که از طریق حس بساوایی‌_‌بصری، بافت‌ها را به‌طور ملموس به نمایش می‌گذارد و وحدتی اندام‌وار در صور خیال خلق می‌کند. ریتم‌های بافت‌ها، فضاسازی‌ها را به گونه‌ای پویا می‌سازند که علاوه بر حفظ یکپارچگی، قوۀ خیال را به حرکت درمی‌آورند و تمرکززدایی می‌کنند.

 این ویژگی به‌ویژه در آثار نوشدارو به‌طور برجسته‌ای نمایان است. تضادها و هارمونی‌های رنگ‌ها در توده‌های فشرده یا رهاشدۀ بافت‌های متنوع، بر طبل این داعیه‌ می‌کوبند که هر آفرینش در نخستین گام، عملی تخریبی است؛ تخریبِ عادت‌ها و ساختارهای پیشین.

الهام صمدی نوشدارو

پیداست که نقاش برای جستنِ راهی نو، به اعماق ضمیر ناخودآگاهِ خویش سفر کرده است. او از دلِ استعاره‌های تکرارشونده، بازتابِ اسطورۀ شخصیِ خویش را در «خود» به تصویر می‌کشد. این استعاره‌ها گاه به‌طور آشکار و گاه در لایه‌های پرده‌های پنهان فرو می‌روند، و گاه نمی‌توانند با قدرتِ خود مقابله کنند و در نهایت، به‌ناچار راهی جز آشکارسازی رازهای نهان ندارند. هماهنگی و انسجام بصری در مجموعۀ نوشدارو، گواهی بر این معناست که ضمیر ناخودآگاهِ هنرمند، سیمایی فراگیر دارد.

نقاشی‌ها نشان می‌دهند که اسطوره‌های پنهان در ضمیر ناخودآگاه هنرمند، در فرآیند خلق آثار، به نیرویی پنهان و تاثیرگذار تبدیل می‌شوند. پیوند روایت‌های نوشدارو با روایت‌های اسطوره‌های دِمیتر و رابطۀ آن پرسفونه، تکراری «درون‌ماندگار» است. صمدی پژواک فریادهای دِمیتر را می‌شنود که در جست‌وجوی دختر ربوده‌شده‌اش می‌گشت. او در پی کشف معنای زندگی، از مرگ تا بازگشت به حیات و نوزایی، نقاشی‌های خود را می‌آفریند. این ارتباط اسطوره‌ای، عمقی تأمل‌برانگیز و لایه‌های گوناگون به مجموعۀ «نوشدارو» می‌بخشد و آن را از یک واکنش احساسی به بحران جهانی (کرونا) فراتر می‌برد. مجموعۀ «نوشدارو» تلاشی موفق در ترکیبِ اسطوره، بحران و امید است.

الهام صمدی نوشدارو

نقاشی‌ها، برآنند تا نشان دهند توصیف بصری روایت نقاش در ابعاد کوچک‌ با کلان‌روایتی مانند «اپیدمی»، هیچ منافاتی ندارد. معجون ترکیب‌بندی‌های نوشدارو چنان تأثیری بر ذائقۀ مخاطب می‌گذارد که او را به تأمل بیشتری وامی‌دارد. صمدی، در مواجهه با اخبار ناگوار، دو مفهوم بنیادین «هنر» و «طبیعت» را با زبان و بیان خود بر صفحۀ کاغذ ثبت می‌کند؛ این ترکیب معنایی به‌طور ضمنی برخاسته از اسطوره‌های پنهان ضمیر ناخودآگاه اویند.

الهام صمدی نوشدارو

پرسفونه برای چیدن گل‌ها به مرغزار می‌رود که هادس او را می‌رباید. دِمیتر برای بازگرداندن دخترش تلاش می‌کند و در نهایت به این توافق می‌رسند که پرسفونه هشت ماه در زمین و چهار ماه در دنیای زیرین زندگی کند. این چرخه باعث ایجاد فصول مختلف می‌شود؛ وقتی پرسفونه در زمین است، دمیتر بهار، تابستان و پاییز را می‌آفریند و در غیاب او زمستان می‌آید. دمیتر شادمانه فصول بهار، تابستان و پاییز را می‌آفریند، و پرسفونه در جهان زیرین، فصل زمستان را با همۀ زیباییش به وجود می‌آورد و نقاش، زمستانی که کرونا بر طبیعت تحمیل کرد، بهاری ‌می‌کند.

از حال و احوال نقاشی‌ها چنین برمی‌آید که قدرت خیال نقاش، در مواجهه با ویروس کرونا، عملکردش را به مثابۀ حکایت هادس می‌بیند؛ همان‌طور که هادس پرسفونه را به دنیای زیرین می‌برد، ویروس کرونا نیز  زندگی انسان‌ها را تهدید می‌کند.الهام صمدی می‌داند هیچ حرف جدیدی نیست که ریشه در قدیم نداشته باشد، و به همین سیاق برای به تصویر کشیدن ذهنیات خود به سراغ قدما می‌رود و از معجونِ اسطوره‌‌ایشان بهره می‌گیرد.

نوشدارو، با جان‌بخشی در ترکیب‌بندی‌های نقاشی‌ها، سطوح کاغذها را در سایه‌روشن‌های خیال نقاش‌، تبدیل به مرغزاری می‌کند درست مانند خاطره‌ها، که از هر بریدگی جوانه می‌زنند، ریشه می‌دوانند، شکوفه می‌زنند؛ شکوفه‌هایی پربار. آن‌ها نه تنها اجازه نمی‌دهند بینندگان به‌راحتی از تماشای جزئیات بی‌نظیر آن‌ها عبور کنند، بلکه آن‌ها را در پای هر اثر متوقف می‌سازند. اسطوره‌های پنهان در هیأتی نوین و با مفاهیم تازه به نمایش درمی‌آیند. معجون اسطوره‌ای نوشدارو در پیوند با مرغزار پرسفونه نمادی از باززایی و حیات است که در اثر نقاش متجلی می‌شود.

الهام صمدی نوشدارو

 الهام صمدی بلاغت بصری را نگاه می‌دارد؛ از مشاهدت رأی‌العین˚ می‌نگارد؛ در جست‌وجوی بیان احوالات زمانه، از الهگان تقدیر (موئیراها) یونانی الهام می‌گیرد. الهگانی که سرنوشت هر فرد را می‌ریسند، می‌بافند و در نهایت می‌بُرند. روایت «الهگان تقدیر» با نگاه هنرمند پیوندی عمیق دارد، چرا که هر اثر، با سرنوشتی معلوم، بر لوح آثارش ثبت می‌شود. الهام با قوّتِ نقاشانه، نخِ تقدیر بدسگالِ همه‌گیری بیماری را از هم می‌گسلاند و بدین‌سان، حیاتی دوباره به طبیعت ارزانی می‌دارد.

او با هر خطی که از زیروزِبَرین‌ها برمی‌آید، سطحِ کاغذها را با تقدیر اشیای خاموش پیرامونش می‌ریسد، و هزارتوی بافت‌ها، رنگ‌ها و سطوح (سیاه و سفید) را در هیأت گل‌ها وامی‌نهد. الهام با باریک‌بینی حس نومیدی را به دوش و جان گل‌ها می‌اندازد و کوتاهی عمرشان را بر گسترۀ بوم ابدی می‌کند. بافت‌ها، شهامت حضور پرمایۀ خود را به نمایش می‌گذارند و نشان می‌دهند که هم‌نشینی رنگ‌ها یا سطوح سیاه و سفید را دگرگون می‌کنند.

الهام صمدی نوشدارو

«نوشدارو» در هیأت اسطوره‌ای مدرن، بازگشت به روح طبیعت و حیات را نوید می‌دهد و نقاش، ورای هنر، به جوهر طبیعت روی می‌آورد. گل‌ها با همراهی دیگر عناصر با جادوی بصری خویش نشان می‌دهند که طبیعت کهن‌الگوهای ازلی رازآلودش را وقتی به زبان هنر ترجمه می‌کند، روایت‌گر تاریخی ناپیدا اما جاری در جانِ جمعی بشر می‌شود. ایدۀ الهام صمدی، که «هنر، طبیعت را می‌سازد»، در قامت اسطوره‌ای مدرن تجلی می‌یابد و این ویژگی برجسته و برازندۀ نوشدارو است.

الهام صمدی نوشدارو

[۱] . نک به: ارنست گامبریج، ا (۱۳۷۹)، تاریخ هنر، صفحۀ هفت.

به همین قلم بخوانید:

آنچه هستیم | تفسیر صمیمانه زینب موحد از فهم واقعیت

پناهگاه میرزا حمید | آنجا که طبیعت توقف کند هنرآغاز می‌شود

مهرداد ختایی و عدم قطعیت معنایی «گهواره»

آذین ذوالفقاری در نمایش ناسور | حکایتِ تن از تجربۀ زیسته‌

امید بازماندگان | حکمتِ اشیا در نگاهِ خیره

در همین ارتباط دنبال کنید:

چگونه هنرمند موفقی شویم

چگونه هنرمند موفقی شویم

یادداشت هایی بر نقاشی های  پایان قرن جاوید رمضانی نشر آوام سرا

یادداشت‌هایی بر نقاشی‌های پایان قرن

«مدیریت» و گالری‌داری

رونق؛ پول‌های زیاد، ابر دیلرها و صعود هنر معاصر

نقد نمایشگاه‌های دیگر را ببینید:

در گالری‌های دیگر چه میگذرد؟