ماجرای اثر هنری رباتیک نمیتوانم جلوی خود را بگیرم چه بود؟

اثر هنری رباتیک نمیتوانم جلوی خود را بگیرم جایگاه ماشین ها در زندگی معاصر را مورد پرسش قرار میدهد

اثر بحث برانگیزترین هنرمندان چینی، سان یوان و پنگ یو در موزه گوگنهایم

مجله هنرهای تجسمی آوام: ترجمه نیما ابطحی

اثر هنری رباتیک نمیتوانم جلوی خود را بگیرم

اریس اولده همپسینک دانشجوی فرهنگ آنلاین در دانشگاه تیلبرگ در ارتباط با اثر جنجال برانگیز این روزها در شبکه های مجازی با عنوان نمیتوانم جلوی خود را بگیرم  این پرسش را مطرح میکند: چگونه یک ماشین امکان تامل و تفکر انتقادی در جامعه مدرن را به وجود می آورد؟

در سال 2016، موزه گوگنهایم اولین اثر هنری رباتیک خود را به نام “نمیتوانم جلوی خود را بگیرم” سفارش داد. اثر هنری توسط دو تن از بحث برانگیزترین هنرمندان چینی به نام های سان یوان و پنگ یو خلق شده و متشکل از بازویی رباتیک با یک وظیفه دائمی: جلوگیری از دور شدن مایعی خون مانند با رنگ قرمز تیره که مدام از اطراف دستگاه ترشح میکند. دستگاه با کشیدن جاروی خود از طریق حرکاتی محاسبه شده و رقص مانند، مایع را به دفعات و مکررا به جای اول خود باز میگرداند، بدون اینکه این اتفاق متوقف شدنی به نظر برسد. در تلاشی بیفرجام برای تمیز کردن محیط اطراف، ربات با به جای گذاشتن لکه های به جای مانده از مایع سرخ رنگ بر روی زمین، دیوارها و حتی خودش تنها به بدتر شدن اوضاع کمک میکند. این تلاش بی وقفه منجر به کند شدن شدید ربات در طول زمان و در نهایت خاموش کردن آن در سال 2019 شد. در نهایت نیز ربات نتوانست جلوی خودش را بگیرد.

در نوامبر 2021، این اثر هنری در تیک تاک، اپلیکیشن به اشتراک گذاری ویدئو، توجه بسیار زیادی را به خود جلب کرد. ویدئو های کوتاهی از رباتی صنعتی که مشغول انجام وظیفه بی وقفه و دائمی خود بود بعضا تا 50 میلیون بار مشاهده و منجر به بروز واکنش های احساسی شدیدی در میان بازدیدکنندگان گردید. در طول زمان حرکت ربات که زمانی نرم و دقیق بود شروع به کند شدن کرده و همین امر منجر به همذات پنداری بازدیدکنندگان با ماشین و وجود بدون دلیل و غیر موجه آن گردید. نظراتی همچون “خیلی خسته و بی انگیزه به نظر میرسد” و “چرا به او اجازه استراحت نمیدهیم؟” به دفعات تکرار و هزاران بار توسط دیگران تایید میشد.

در این مقاله، تفاسیر و برداشت های مختلفی را که میتوان از اثر سان یوان و پنگ یو مورد توجه قرارداد به بحث گذاشته میشود. تمرکز بر این نکته خواهد بود که چگونه اثر هنری به هنرمندان امکان تامل و تفکر انتقادی در مورد مسائل روزگار مدرن مانند مهاجرت، نظارت، اقتدار گرایی و حتی فن آوری را به وجود آورد. علاوه بر این وایرال شدن این اثر هنری در تیک تاک و مشابهت های زندگی غمگین و بی معنی ماشین و زندگی در جامعه دیجیتالی مبتنی بر سرمایه داری مورد توجه قرار میگیرد. اشاره دیوید گرابر به “شغل های مزخرف” با هدف تفکر درباره بیگانگی ناشی از  انجام کارهای بیهوده و همچنین چگونگی ارتباط آن با اثر هنری موضوع مقاله نیز به بحث گذاشته خواهد شد.

اثر هنری رباتیک نمیتوانم جلوی خود را بگیرم

نمیتوانم جلوی خود را بگیرم: تفاسیر گوناگون

سان یوان و پنگ یو به عنوان دو تن از بحث برانگیزترین هنرمندان چینی، به خاطر چیدمان های افراطی و آثار هنری مفهومی خود شناخته میشوند. بسیاری از آثار هنری آنها درباره موضوعاتی مرتبط با مرگ، ادراک و موقعیت انسانی بوده و معمولا به عنوان آثاری شدیدا تقابلی و تحریک کننده توسط مخاطبینشان دریافت میشوند. استفاده هنرمندان از رسانه های  غیر معمول مانند ماشین، بافت چربی انسان و حتی اجساد نوزادان بسیار جذاب و حتی شگفت انگیز است. آثار پرطرفدار آنها شامل چیدمان خانه افراد مسن (2008) که در آن 13 مجسمه فرا واقعی از رهبران پیر دنیا که به صورت بی وقفه بر روی صندلی چرخدار الکتریکی در اتاقی در حال حرکت هستند و چیدمان بحث برانگیز سگهایی که نمیتوانند یکدیگر را لمس کنند (2003) که در آن هشت سگ بر روی تردمیل بسته شده و تنها میتوانند رو به جلو بدوند، میباشد.

اثر هنری رباتیک نمیتوانم جلوی خود را بگیرم

دقیقا شبیه به سایر آثار سان یوان و پنگ یو، «نمیتوانم جلوی خود را بگیرم» نیز با هدف تامل برانگیز بودن و ایجاد حس تقابل خلق شده است. به گفته ژی آیو ونگ، کیوریتور بنیاد خانواده اچ ان هو در موزه گوگنهایم این اثر هنری به بسیاری از موضوعات جاری که در بستر جهانی واجد اهمیت به شمار میروند میپردازد و این نه تنها به خاطر خصوصیات مادی آن یعنی رباتیک بودن آن است بلکه با توجه به پیام های مفهومی و سیاسی – اجتماعی آن است. با استفاده از ربات، هنرمندان امکان تامل و تفکر انتقادی در مورد موضوعات روزگار مدرن مانند مهاجرت، نظارت و اقتدارگرایی و حتی فن آوری را فراهم آورده اند.

میتوان چنین استدلال کرد که ربات نمیتوانم جلوی خود را بگیرم درباره مسائلی مرتبط با نظارت، کنترل مرزها و اقتدار گرایی با ما به مقابله فکری میپردازد. به گفته تارا مک کولوگ (2020) اثر هنری با هدف نمایش تلاش دولت ها در استفاده از ماشین و پیشرفت های مدرن در فن آوری برای محافظت از خود و کشورهایشان به وجود آمده است. برای جلوگیری از فرار شهروندان از کشورهایی با حکومت های اقتدار گرا، این سیستم ها از ماشین آلات و فن آوریهای نوین نظارتی بهره میبرند. بنابراین ربات در اثر نمیتوانم جلوی خود را بگیرم نمایشگر این حکومت ها و مایع خون مانند در این اثر نماد شهروندان این نوع حکومت ها است، افرادی که از فرارشان به خارج از کشور جلوگیری و به زور به کشورهای غیر آزاد خود بازگردانده میشوند. همچنین این اثر هنری بیانگر دردی است که مهاجرانی که دردمندانه در آرزوی ساختن زندگی جدیدی در کشوری بیگانه هستند، به واسطه سیاست های کنترل مهاجرتی آن کشورها و پس از رد شدن درخواست مهاجرت و اخراجشان از کشوری که به آن گریخته اند متحمل میشوند. به این ترتیب لکه های رنگی باقیمانده در اثر حرکات ربات میتواند نمایشگر خشونتی باشد که در مناطق مرزی کشورها رخ میدهد.

در نهایت، این اثر جایگاه ماشین ها در زندگی معاصر را مورد پرسش قرار میدهد. از آنجاییکه ماشین ها، الگوریتم ها و هوش مصنوعی به خودی خود توانایی یادگیری و پیشرفت دارند، نوع ارتباط آنها با انسانها در آینده نیز میتواند دستخوش تغییراتی کلان باشد. امکان غلبه هوش مصنوعی یعنی شرایطی که هوش مصنوعی تبدیل به نوع غالب هوش گردد قطعا وجود دارد. در این شرایط انسان هیچگونه کنترلی بر شرایط خودش و سیاره زمین نخواهد داشت و به همین خاطر است که نمیتوانم جلوی خود را بگیرم میتواند به عنوان نقدی بر نحوه کاربرد ماشین و اتکا بر فن آوریهای نوین در دنیای امروز تلقی گردد. در این تاویل ربات نمایشگر نیروهای رباتیک بوده و مایع خون مانند سمبلی است از سوژه های انسانی، سوژه هایی در حال تلاش برای فرار از شرایط موجود و همزمان بازگردانده شدنشان به وضع موجود و تداوم رنج ابدی سوژه تحت تسلط خشونت ماشین. 

اثر هنری رباتیک نمیتوانم جلوی خود را بگیرم

وایرال شدن ربات در محیط تیک تاک (و اینستاگرام ایرانی)

در نوامبر 2021، دو سال بعد از خاموش کردن و توقف فعالیت ربات، نمیتوانم جلوی خود را بگیرم در محیط تیک تاک ( و به فاصله چند ماه در اینستاگرام ایرانی) وایرال شده و به صورتی انفجاری مورد توجه عموم قرار گرفت. اثر هنری منجر به هیاهوی بسیاری در میان کاربران شده و حتی بعضی از آنها را به گریه و بروز احساسات شدید وادار میکند. بسیاری از کاربران به همذات پنداری با ربات پرداخته و احساس میکنند با آن رابطه ای احساسی دارند. کاربران تفاسیر خود از اثر هنری را به صورت اظهار نظر بیان کرده و آنرا به زندگی های دیجیتالی و کار محور خود مرتبط دانستند.

یکی از کاربران تیک تاک به مقایسه سرزندگی و شادابی ربات بین سالهای 2016 و 2019 پرداخته است. در این ویدئو نشان داده میشود که چگونه حرکات نرم و بدون وقفه ربات رفته رفته  حالتی فرسوده به خود گرفته و حرکات نه چندان نرم ربات در طول زمان منجر به باقیماندن لکه های رنگی فراوان بروی زمین، دیوارها و حتی خود ماشین شده است. گرفتاری دائمی ماشین در میان مایع سرخ رنگی که وظیفه جمع آوری دائمی آن را به عهده دارد منجر به کند شدن شدید حرکات ماشین در طی زمان شده است. بسیاری از اظهار نظر کنندگان این موضوع را غمگین دانسته و با گفتن جملاتی مثل خیلی خسته و بی انگیزه به نظر میرسد یا میخواهم خاموشش کنم تا کمی استراحت کند به همدردی با ربات پرداخته اند. علاوه بر این، برخی نیز با ماشین ارتباط برقرار کرده اند چراکه آنها نیز به صورت دائمی و در حضور دیگران درحال جمع آوری قطعاتی از وجود خودشان هستند که در حال تلاشی دائمی بوده و دیگران صرفا تماشاچی این کوشش بی وقفه و دائمی بوده و به آن صرفا به چشم سرگرمی می نگرند. اظهار نظرهایی مانند خودم را میبینم نیز بیانگر همین ارتباط احساسی است و میتواند به این معنا باشد که آن دسته از اظهار نظر کنندگان نیز جایی در هیاهوی تلاش برای بقا، سرزندگی خود را باخته و خسته از تلاش بی قفه و کارهای بی معنایی هستند که زندگی آنها را به سلطه خود در آورده است. بر این اساس میتوان چنین نتیجه گرفت که ربات به بینندگان امکان تفکر و تامل انتقادی نسبت به زندگی شخصی خودشان را نیز ارائه میدهد.

از نظر یکی دیگر از کاربران، اثر هنری بازگو کننده داستان رابطه انسانیت با فن آوری است. به گفته این کاربر ربات در دور باطلی از هیچی گرفتار شده است، درست مانند ما که تا پوست و استخوانمان را درگیر مشغله و دغدغه های زندگی بوده و اغلب اوقاتمان را در اینترنت میگذرانیم. از یک سو فن آوری تسهیل کننده زندگی ما بوده است. با استفاده از اینترنت به پاسخ پرسش های روز افزون‌مان دست پیدا میکنیم، و از طریق آن با افرادی از آن سوی دنیا ارتباط برقرار کرده و بیشتر از قبل با کمک آن به انجام کارهای خود به صورت دیجیتالی میپردازیم. از سویی دیگر احساس میکنیم که توسط رسانه های اجتماعی احاطه و در تله توانایی آنها سرگرم نگاه داشتن بی خیالانه ما گرفتار شده ایم. ما برای صرف زمان بیشتر در پلتفرم هایی مانند اینستاگرام و تیک تاک اغوا شده و در نتیجه به صورتی بی معنا روزهای خود را یکی پس از دیگری پشت سر میگذاریم. به گفته این کاربر، ربات نمادی از ماست که وقت خود را با تماشای ویدئوهای یوتیوب و لایک کردن محتوی تیک تاک (و اینستاگرام) تلف و فقط زمانی متوجه این موضوع میشویم که کار از کار گذشته است. با اینحال از آنجاییکه که این پلتفرم ها با هدف اعتیاد آور بودن طراحی شده اند، ما توانایی جلوگیری از این اعتیاد را نداشته و نمیتوانیم جلوی خود را بگیریم. همه ما در دوری باطل از هیچی و پوچی گرفتار شده ایم، شرایطی که که خروجی از آن امکان پذیر به نظر نمیرسد.

کاربر دیگری تلاش بی معنای ربات برای جمع آوری مایع سرخ رنگ را با سختی های زندگی انسان مرتبط میداند و این امر را چنین شرح میدهد: این بر اساس همان شیوه ای خلق شده است که انسانها سعی در کار کردن برای ادامه زندگی دارند، اما با انجام هرچه بیشتر این تلاش، این کوشش زجر آور تر و ناراحت کننده تر میشود. بدون توجه به اینکه چقدر تلاش میکنند هیچگاه نمیتوانند به معنای واقعی کلمه به خودشان کمکی کرده و به اهدافشان برسند. کاربر تیک تاکی در واقع به این نکته اشاره میکند که دقیقا مانند ربات، بیشتر افراد تنها برای بقا مشغول به انجام کار هستند بدون اینکه معنایی در انجام آن کار متصور باشند. هر چه بیشتر این کار ادامه پیدا کند، زجر آور تر و ناراحت کننده تر میشود. در مورد ربات هم این موضوع صادق است؛ به نظر ربات در طول دوره سه ساله حیات خود مدام غمگین تر و ناراحت تر میشود چرا که نمیتواند هیچ کمکی به خودش بکند. ما انسانها نیز در وضعیتی مشابه گرفتار آمده ایم. ما در واقع ابزارهایی هستیم تحت کنترل سیستم های سرمایه داری، افرادی که یارای فرار از هیچی و پوچی و تلاش دایمی مورد نیاز برای بقا در جامعه سرمایه داری را نداریم.

زجر تلاش بی هدف

دیوید گرابر، انسان شناس و استاد مدرسه اقتصاد لندن، به روشی مشابه چنین استدلال میکند که میلیون ها نفر از ما درگیر کارهایی بی معنا و هدف هستیم تا به اهداف مصرفگرایانه خود در طولانی مدت دست پیدا کنیم. در کتابش با نام شغل های مزخرف: یک فرضیه (2019) شغل های مزخرف را نوعی از رابطه استخدامی میداند که کاملا بی هدف، غیر ضروری و حتی مخرب میباشند به نحوی که فرد مشغول به آن کار نیز نمیتواند وجود آنرا توجیه کند حتی با اینکه به واسطه شرایط قراردادی مجبور به تظاهر کردن بر خلاف این واقعیت باشد. مثال هایی از شغل های مزخرف شامل مسئولیت پذیرش ساختمانها، نگهبانی در، بازاریابی تلویزیونی، وکالت حقوقی شرکتها، مدیریت خدمات کیفی و تخصص در روابط عمومی می باشند.

با وجود اینکه این افراد میدانند که شغلشان بی هدف است، اما هر روز بر سر کار خود حاضر و به انجام کارهای بی معنایی که از آنها خواسته شده میپردازند چراکه هیچ انتخاب دیگری جز تسلیم در برابر سیستم شغلی جامعه مبتنی بر سرمایه داری ندارند. از نظر گرابر، تفسیر دیگری از اثر هنری نیز امکان پذیر خواهد بود: با وجود اینکه ربات از بی نتیجه بودن تلاش های خود آگاه است، اما نمیتواند جلوی خود را بگیرد و به انجام وظیفه خود به صورت روزمره ادامه میدهد. در نتیجه ربات ارائه گر نگاه و تفکری انتقادی در ارتباط با ساختار سرمایه داری جهانی است که اجازه زندگی همراه با معنا را از ما گرفته است، درست مانند وظیفه مادام العمر ربات که امکان زندگی معنادار را از او سلب کرده است.

علاوه بر این، تلاش بی پایان و بی هدف ربات برای جمع آوری و نزدیک نگاه داشتن مایع سرخ رنگ میتواند با افسانه سیزیف نیز مقایسه گردد. افسانه ای که در آن قهرمانی نامیرا به خشم خدایان گرفتار و مادام العمر و تا ابدیت محکوم به امری بی معنا و بی هدف میگردد. وظیفه بی پایان سیزیف شامل غلتاندن تخته سنگی به بالای یک تپه و سپس رها کردن آن به سوی پایین بلندی و تکرار مداوم این دور باطل است. آلبرت کاموس در بخش چهار مقاله فلسفی خود تحت عنوان افسانه سیزیف (2021) به مقایسه سرنوشت سیزیف با زندگی انسانی در جامعه سرمایه محور میپردازد. اساسا، انسانها به صورت روزمره درگیر مشاغلی بی هدف هستند، درست مانند سیزیف افسانه ای. بر همین اساس خوانش کاموس از افسانه سیزیف را میتوان مرتبط با ربات نمیتوانم جلوی خود را بگیریم دانست که در آن ربات مدام در تلاش برای انجام امری است بی فرجام و آن تلاش بی هدف برای جمع آوری مایع سرخ رنگی است که به محض جمع شدن دوباره به بیرون تراوش کرده و تکرار بی وقفه همان دور باطل. به کمک نگاه کاموس، نمیتوانم جلوی خود را بگیرم میتواند به عنوان منتقدی از ساختار اجتماع سرمایه داری نیز تفسیر گردد.

فهم نمیتوانم جلوی خود را بگیرم

نمیتوانم جلوی خود را بگیرم، مانند بسیاری از آثار هنری دیگر، قابل تفسیر به روش های متعدد و گوناگون است. اول از هر چیز، این اثر ارائه کننده نگاهی انتقادی درباره  برخورد قدرتمندانه دولت ها با مقوله های مربوط به مهاجرت و زندگی انسانی در مناطق مرزی است. علاوه بر این، با مقایسه رباتی که مشغول جارو کردن مادام العمر مایع سرخ رنگی که در حال تراوش کردن به بیرون است با حکومت های کنترل گر، هنرمندان نقدی بر رژیم های اقتدار گرا که از هیچ تلاشی برای جلوگیری از فرار شهروندانشان دریغ نمیکنند ارائه میدهند. همچنین این اثر میتواند به عنوان نقدی بر استفاده و اتکای بیش از حد زندگی امروزه انسان به فن آوری در نظر گرفته شود و اهمیت این امر که میبایست نسبت به تغییر رابطه انسانها و ماشین هایی که بسیار آگاه و مطلع شده اند احساس خطر کرد.

در کنار همه اینها، وایرال شدن ناگهانی این اثر هنری در تیک تاک و سایر پلتفرم های مشابه منجر به بروز ارتباط احساسی بین کاربران و سختی های زندگی در دنیای دیجیتالی و سرمایه محور و تلاش بی وقفه ربات در انجام وظیفه بی پایانش شد. به گفته یکی از کاربران، ربات نمادی از ماست که وقت خود را با تماشای ویدئوهای یوتیوب و لایک کردن محتوی تیک تاک تلف و فقط زمانی متوجه این موضوع میشویم که کار از کار گذشته است. به گفته کاربر دیگری نیز بیشتر انسانها مانند ربات تنها به انجام کاری مشغولند تا گذران عمر کرده و هیچگاه معنایی در انجام آن کارها برای خود نمی یابند. ما مفری از مشغله های بی معنا و دائمی زندگی در جوامع سرمایه داری نداریم، درست مانند ربات که نمیتواند از وظیفه بی معنای خود بگریزد.

در نهایت، ارتباط ربات با ایده شغل های مزخرف گرابر و خوانش کاموس از افسانه سیزیف این امکان را برای ما به وجود می آور که این اثر را به عنوان بستری انتقادی از زندگی معاصر و به طور خاص بی معنا بودن اشتغال در چنین دورانی در نظر بگیریم. تلاش بی وقفه ربات در انجام امری بی هدف – با توجه به تراوش دائمی مایع سرخ رنگ به محض جمع شدن آن توسط ربات – را میتوان با این امر که ما انسان ها نیز انتخابی جز تسلیم در برابر مشاغل بی معنا به عنوان موضوعی محوری و مرکزی در جوامع سرمایه داری نداریم مقایسه نمود.

از همین مترجم اینجا بیشتر بخوانید:

رونق؛ پول‌های زیاد، ابر دیلرها و صعود هنر معاصر